ستاره
بعد از مدتها دوری از حس شاعری با یه کار نیم بند سپید اومدم!!
بخوانید و نقدش کنید
ممنون
***
نگاهت ستاره ایست
که امتداد انگشتانم را روشن میکند
وقتی کودکانه
پدرم آرزوهایم را نشان میداد
وخداوند لبخند کوچکی بر لبانم میکشید
بگذار این مسافت نورانی را
با پای دلی خون آلود بگذرم
تا مرهم اشکی بیابم
اینگونه سزوار نیست
خنده های کودکی ام را
سوسوزنانه بخشکانی
25.10.1391 ساعت 1:15
یه کار ترانه هم از قبل داشتم که نذاشتمش تو وبلاگ تا حالا:
دلم تو بند دنیا نیست
میگن داره حروم میشه
همه غصه ام ولی اینه
داره بی تو تموم میشه
*
کنارم باش تا فردا
من از تاریکی میترسم
از این دنیا از این تاریخ
از این تنهائیا خسسم
*
شب موهات یلدامه
بلنده مث رویاهات
منو تا صبح یاری کن
بشه خورشید من چشمات
*
بذار باور کنم اینو
که رویامون عوض میشه
تو و...این صبح و...خورشیدت...
که دنیامون عوض میشه
*
میخوام معنای هستیمون
بشه زیبائیات تنها
بشه لبخندت و بوسه ات
مث شادیت تو این یلدا
*
یلدای 1391