می...
بازار میشوی
مکروا و مکر الله
زیباییت شده است
ترمز
جیغ میزنی
یووووووووو س...
سوار میشود و در می...
میری
دورت
واعتصموا بحبل الله
___
که درآوریش از چاه
آنوقت
دست بیندازی از پشت
پیرهنش را بدری
پدری کور بماند
و احسن قصص
گره کور بخورد...
___
فیفصلوا بینهم
که دادگاه بالا و پایین نشود
صیغه
تجری من تحتها الانهار
که الله جمیل
محکوم به یحب الجمالی
تو بازار می شوی
انا الیه راجعون
میزند
در می...
میریم انگار
___
کز میکند
سر درد دارم
کتاب
میخوریم
یامرون بالمعروف و ینهون عن ال...
منکر میشود هرچه کرده ایم
ان الله یحب التوابین
آنقدر گریه ات میکنم
که فلوکستینت تمام
میشویم
لعلکم یتذعقلون
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۸۷ ساعت 19:48 توسط ساج
|