تبليغاتX
کلاغ ها معاف میشوند
ساج نویس

سلام به همه

میدونم همتون دوست دارین الآن صدتا درشت بارم کنین! حق دارین ولی چه میشه کرد دیگه؟ نمیدونم چرا ولی هیچی توی کلم نمیاد که بخوام یه چیزی مثل شعر ازش در بیارم نمیدونم شاید از عوارض انتخاباتی باشه!!!!!

حالا جدا از این شوخیا ولی به این نتیجه رسیدم که دور شدن از فضای شعر و انجمن های شعر میتونه مثل یه جاروبرقی ذهن رو تخلیه کنه و اگه تو این مدت ننوشتم به همین خاطر بوده! شاید باورتون نشه ولی شاید یکسال باشه که شعر جدید نخوندم و تنها چیزی که گاهی با بچه های دانشکده دور هم نشستیم و شنیدیم چندتا شعر از شاملو بوده (که البته میدونین پدر شعر سپید فارسی موسوی گرمارودیه!!!!!!!!!) که شما بهتر از من میدونین فقط خوبه که بخونی لذت ببری و بهش فکر کنی ولی نمیشه ازون برای یه شعر مدرن ایده گرفت یا حداقل من نمیتونم ازش ایده بگیرم ( نه که من خیلی آدم اکتیو با ذهن باز و اندیشه ی متعالی هستم و دارم دربه در دنبال ایده و فکر نو میگردم و از طرفی هم خدای درک شعر سپیدم نمیتونم ایده بگیرم!!!!!!!!!). در هر صورت قبول کنین که بعضی وقتها نمیشه کار کرد و من متاسفانه، متاسفانه در این وضعیت هستم! از همه ی شما هم که در این مدت به وبلاگ سر زدین و دلگرمی دادین ،ممنونم و قول میدم سعی کنم به خاطر این همه لطفی که به من دارین بیشتر کار کنم یعنی بیشتر شعر بخونم!!! و شاید شعرهای دیگران رو هم بذارم تو وبلاگ تا به شعرای جوونتر که مثل خودم گیر کردن! یه کمکی کرده باشم  

این دفعه قول میدم تا به زودی....

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:13  توسط ساج | 
سلام به همه ی دوستان

این روزا اتفاقاتی در کشور ما داره میفته که واقعا جای تاسف داره!!!

گاهی فکر میکنم که وزارت کشور با چه جراتی تونست ۲۴میلیون رای زو به اسم احمدی نژاد در بیاره؟ چون ساده ترین مردم هم با یه نگاه به اطرافشون و یه محاسبه ی سرانگشتی میتونن دروغ بودن آمار رو بفهمن!!! مثلا اگر دقت کنید دور قبل میزان شرکت کنندگان بیش از ۶۰درصد بود و تعداد واجدین شرایط نزدیک به ۴۰میلیون یعنی دور قبل تقریبا ۲۴میلیون به کل کاندیداها از جمله احمدی نژاد رای دادن! حالا در این دور که ۲۰درصد از آرای خاموش که احتمالا ۸۰درصدشون برضد احمدی نژاد در انتخابات شرکت کردند فقط در صورتی دکتر احمدی نژاد میتونه ۲۴میلیون رای بیاره که تمام واجدین دور قبل بلا استثنا به احمدی نژاد رای داده باشن و یه عده هم بهشون اضافه شده باشن!!!!! به نظرتون منطقییه؟؟؟

من فکر میکنم احمدی نژاد میتونست خیلی راحتتر رئیس جمهور بشه و این همه اتفاق هم نیفته و این همه این همه آدم کشته و زخمی و بازداشت نشه! اگه مثلا آقای احمدی نژاد با ۱۵ یا ۱۶ میلیون اول میشد و مهندس موسوی با ۱۱ یا ۱۲ میلیون دوم و نهایتا انتخابات میرفت به دور دوم هیچکدوم از این انفاقات نمی افتاد!

فقط از خداوند میخوام که همه ی ما رو ببخشه و بیامرزه! و ب همه ی ما صبر بده!

خداوندا مردمان مرا در پناه خود نگاه دار که تنها تو را دارند!

تا به زودی... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 11:6  توسط ساج | 

سلام به همه

خیلی ممنون که اومدین به من سر زدین و خیلی ممنون از کسایی که من رو تشویق کردن تا دوباره برگردم! ولی خداییش نگاه کنین ببینین وضعیت شعر امروز چیه یکی میاد هرچی چرت میتونه سر هم میکنه و تحویل میده تا بهش میگی چی بود میگه این نمیدونم چیچیه شما ها نمی فهمین شما یه مشت عقب افتاده این! یه عده هم که فقط شعر میگن تا برن این کنگره و اون جشنواره و پاچه ی اینو اونو بخارون!!!! بقیه هم که کلا رو هوان!!!! این کجاش به یه فضای فرهنگی شبیهه که آدم توش دست و دلش به کار بره؟؟؟؟؟؟

در هر صورت من بعد از مدتها یه چیزایی نوشتم که نمی دونم چیه؟!! خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم!

۱.

دارند می بندند

چشم و گوش های خیابان را

خیابان هایی که در همه جای دنیا یکسانند

با چراغهای چشمک زن

درون ناهمواری های راه

هیچ فرق نمیکند اینجا چندمین ساعت یا چندمین دقیقه ی زندگیست

۲ نیمه شب هنگ کنگ از نیمه های ظهر تهران روشن تر است

 و این آلاینده های سمج

انگار قصد آبروی برج های بلند را دارند.

زمستان ۱۳۸۷

 


۲.

خدا به خیر کند

از گوشواره های تو آویزان شدن

خودکشی است

ولی من

یک روانی ام

که بارها با حلقه ی های انگشتری

خودم را کشته ام

اردیبهشت ۱۳۸۸

تا به زودی...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:57  توسط ساج | 
سلام به همه

میدونم که خیلی وقته به روز نکردم ولی ممکنه که دیگه به روز نشم یا حداقل با موضوع شعر به روز نمیشم! چون مدتیه به این نتیجه رسیدم که وضعیت شعر ایران افتضاحه و کم کم داره حالم از شعر گفتن به هم میخوره!

شاید از حالا به بعد با موضوعات کوتاه و گاه نویس های اجتماعی سیاسی و اقتصادی و ... به روز بشم اگه فرصت کنم و حوصله داشته باشم!!!!!

 تا به زودی...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 10:2  توسط ساج | 
سلام به همه

ببخشید سرم خیلی شلوغ بود و البته یه جورایی هنوز هم هست!!! کار جدید هم نداشتم که بذارم! ولی کامنت هاتون رو حتما میخونم.ممنون از لطفتون.

سعی میکنم زودتر برگردم پس تا به زودی...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:36  توسط ساج | 
سلام به همه

دیشب اولین تجربه ی من به عنوان دبیر کنگره به پایان رسید و خدا رو هزار مرتبه شکر که با تمام مشکلاتی که داشتیم مراسم خیلی خوب و آبرومند برگزار شد.

در این مراسم شاعران برجسته ی استان هرمزگان (آقای محمد علی بهمنی- آقای عبدالحسین انصاری- آقای راشد انصاری- آقای عبدالحمید انصاری نسب و...) و آقای عبدالرضا کوهمال از جهرم حضور داشتن. آقای کوهمال هم یه سری توضیحاتی پیرامون غزل امروز داشتن و آقای بهمنی هم چند دقیقه ای شعرخوانی کردند.

امیدوارم بتونم یه سری عکس از مراسم آماده کنم و بذارم تو وبلاگ!

میخوام از اینجا از همه ی کسایی که در برگزاری مراسم نقش داشتن هم تشکر کنم!

هامون روزدار

ایمان ملاکی فرد

حمید زمردیان

ساسان اراده

جواد وقارفرد

امین کمالی

محمد جواد پیوند

عیسی فرهادی

سعید شهبازی

نوید فانی

حامد طیبی

 منوچهر کارگر

و تمام دوستانی که ما رو یاری کردن و من متاسفانه اسمشون رو به خاطر ندارم!

حامد کریمی پور (تصویر بردار)

کیوان کمالی (عکاس که در تهیه ی موسیقی هم کمکمون کرد)

یعقوب کرمی و تمام برو بچ کافه ستاره!

و همه ی افرادی که در مراسم حضور داشتند!

تا به زودی...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 9:34  توسط ساج | 

برای خالی نبودن عریضه!!

 

کنار خیابان های بندرعباس

خدا دوست داشتنی تر است

وقتی که می فهمی

زمین مثل دختری که تو دوستش داری- نه من

چشم آبی است

و حتی وقتی می فهمی

آنچه مینویسم

دستمالی شده ترین استعاره ی موجود است!

خدا در بندرعباس دوست داشتنی تر است

چون خدای ین حوالی مرطوب است

یا شاعرانه ترش نمناک

آنقدر که می توانی مثل بخار بر شیشه ی عینکت ببینی اش!

خدا در این اطراف گرم است

آنقدر که میشود در برابرش برهنه باشی!

خدا برای پسرهای بندر

از این هم دوست داشتنی تر است

چراکه

پوشیدن لباس محلی دختران بندری را

آزاد اعلام کرده است

و چشم های پسران را به گناه عادت داده است

دختران بندر هم به خدا علاقه ی ویژه ای دارند

 دلیلش را از خودشان بپرسید!

و اصلا اینجا

پاک کردن عینک کفر است

لباس آستین بلند گناه است

و درویش کردن چشم شرک است

***

خدا وقتی به بندر میرسد

انگار که به خانه اش رسیده باشد

به معنای واقی کلمه خدا میشود

و هیچ کس نمی تواند خلافش را ثابت کند!!!!!

۳آبان ۸۷

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 10:14  توسط ساج | 
سلام به همه ی دوستان خوب
ببخشید که نتونستم آپ کنم! این روزا مشغول راه اندازی یه کنگره ی شعر دانشجویی ام! و به هر شکلی که شما تصورش رو بکنین سرم شلوغه!!!!!!
از تمام دوستانی که سر زدن و نظر دادن ممنونم، امیدوارم بتونم به وبلاگتون سری بزنم.

راستی این وبلاگ مخصوص کنگره است که به زودی به روز میشه
sher-khakestari.blogfa.com
امیدوارم بتونم بزودی با شعرای جدید برگردم
پس تا به زودی...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 15:41  توسط ساج | 

این غزل دست و پا شکسته که هنوز دارم روش کار میکنم نذر حضرت مولاست امیدوارم با نقد شما لیاقت هدیه به درگاهش رو داشته باشه:

می خواهد از تو بگذرد اما نمی شود

در کائنات یک نفست جا نمی شود

دنیا شروع میشود از پلک های تو

وقتی که جز به روی خدا وا نمی شود

افتاده اند از تک و تا این ستاره ها

وقتی که نور بی تو مهیا نمی شود

آرام اطلس و همه ی آبهای گرم

هرگز برای قلب تو دریا نمی شود

سر را اگر بلند کنی رو به آسمان

خورشید دیگر از سر جا پا نمی شود

شب با تمام وسعت بی انتهای خود

یکدانه تار موی تو حتا نمی شود

***

گم کرده ایم دست تو را مثل بچه ها

می دانی اینکه بچه ی بد را نمی شود ـ

اینطور در شلوغی دنیا رها کنی

هرجا که می شود اینجا نمی شود!

 

بر دوش تو تمامی تاریخ جاری است

دیگر کسی شبیه تو پیدا نمی شود

حتی خدا- به ذات یکی بودنش قسم-

با یک نفر شبیه تو تنها نمی شود!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:13  توسط ساج | 
سلام به همه ی دوستانی که لطف میکنن و سر میزنن.
از این به بعد گاه گاهی مطالبی رو به عنوان" یه روانی کوچولو یا گاه نویسهای یک اسکیزوفرن" خواهم نوشت که دوست دارم نظرتون رو بدونم!
با تشکرات ویج0


خواب چیز خوبی است مثل آش و حلیم اول صبح که داغ داغ بخوریم آن هم با نان گرم و تازه!خواب نخودچی کشمش جیب پدربزرگهاست که همه یک جوری دوستش دارند! اصلا فکر کنم خواب کولی گرفتن از عمو بزرگه ی اخمویی است که هر وقت میاید خانه توی کفشش نمک میریزی تا زودتر برود!

خواب چیز خوبی است تا وقتی که نخوابیده باشی همین که بیدارت کنند فحش و لعنت میفرستی به هرچه مخترع و مبتکر خواب است که هی پتو و لحاف و تشک راه میاندازند و بعد هم کلی ادعا دارند که ما ال کردیم و بل فرمودیم!

خواب چیز خوبی است که ما همه مان به آن دچاریم ولی وای به روزی که بیدار شویم و ببینیم مخترع و مبتکرینش در رفته اند، آنوقت است که تازه می چسبد یک دل سیر بمیریم!



تا به زودی...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:10  توسط ساج | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
18شهریور1367 به زور از امن ترین نقطه ی جهان کشیدنم بیرون! ساعت 6 بعدازظهر جمعه بود و در نتیجه تعطیل بودن از خصایل ذاتی من شد! پدرم 22 شناسنامه گرفت که تاریخ تولدم شد 21 و اینطوری سعید از من 3روز کوچیکتر شد!
اسمم رو گذاشتن سعید که به نظر خودم تا حالا با مسما بوده و چون فامیل پدربزرگم و به تبع اون پدرم اقاویل جهرمی بود کلا و روی هم رفته شدم«ساج»!
سال سوم دبیرستان که بودم رفقای ناباب باعث شدن متوجه بشم میشه شعر هم گفت یا گاهی اوقات هم نگفت! در حال حاضر هم دارم بندرعباس درس طب میخونم تا بعدا تصمیم بگیرم که آیا جون آدما برام ارزش داره یا مثل ذهن و مغز آدما فقط بیخودی بکارشون میگیرم!

نوشته های پیشین
آبان 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
پیوندها
انجمن گفتگوی جهرمی ها
پزشک های ورودی 86 بندعباس
ژکیدن در مه
درد مشترک
شهر باربد
رضا قاسمی
سعید بی نیاز
شاید بهتر است بمیریم!؟
محمود ماشاتوکی
عروسی خون
مترسک
شدن تر
چایخانه غزل
تازه های ادبی
مریم حقیقت(پسا غزل ))
علی شفاعت پناهی
لاله مولا زاهدی(مدایح بی صله)
محمد حسین بهرامیان
امین شفاعت پناهی
بانوبارون
ماهی ها تنگ را دوست ندارند
دهکده احساس(دانیال رحمانیان)
حمید معظمی
تیر آهن 18
رقص روی سیمهای خاردار
پسر عموی من[حامد اقاویل جهرمی]
شروع کرده کسی بیگناه دنیا را(عاطفه آریان)
جوجه کلاغ سفید
گلبرگی بر تی تخ برکه(روشینا)
یحیی دهقانی
عبدالمجید زارع نژاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM