![]() |
![]() |
|
| ساج نویس |
|
سلام به همه امروز اومدم یه وبلاگ و یه سایت بهتون معرفی کنم 1. کارگاه مجازی ادبیات که به توسط خانم فاطمه اختصاری اداره میشه. الآن جلسه ی 22 کارگاهه و مشقای قدیمی ترش هم توی آرشیو وبلاگ موجوده! اگه واقعا میخواین چیز یاد بگیرین حتما یه سری بهش بزنین! به نظرم از ایشونبهتر استاد گیرتون نمیاد! آدرس وبلاگ http://www.havakesh14.blogfa.com خودمم هم بهش تو پیوندها لینک دارم. 2. سایت کافه ترانه هم مثل اینکه راه اندازی شده و با بخشایی مثل غزل کلاسیک، سپید، غزل پست مدرن، ترانه و داستان داره بروز میشه! باید برای استفاده ازش عضو سایت بشین که کاملا هم رایگانه! آدرس سایت: http://cafetaraneh.ir |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 13:6 توسط ساج |
|
|
و اما یه کار جدید: از تو... به تو... به تو... به تویی که عزیز... بود! تا من... به من .... به من... به منی که صبور نیست شاید بیاید و ... نفسی باشد و ... ولی این قصه مرد اول آن... پیر کور نیست! می آید از تو... می رسد از من... و زندگی جز در تلاقی من و تو در عبور نیست می خواهم از تو بشنوم آنچه... دروغ نیست می خوام از تو بگذرم آنجا که... دور نیست می خواهم از تو بگذرم هرچند چشم تو... آنقدر هم شبیه به دریای نور نیست! بشکن تمام خاطره هایی که قبلشان... بشکن تمام آنچه که جنسش... غرور نیست! بشکن که از تمامی "ما" خاک ماند و بس! در رسم ما زیارت اهل قبور نیست! می خوام از تو بگذرم و... باز دست و پام... اینجا کسی برای بریدن جسور نیست! از تو... به تو... به تو... به تویی که هنوز هم... تا من... به من... به من... به منی که ... تمام شد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 22:2 توسط ساج |
|
|
مدتها بود که در
به در یه غزل بودم!!!! الآنم نمیدونم چی گفتم!!! فقط خواستم که گفته باشم و به روز
باشم!!! یه عالمه هم مشکل داره که سعی میکنم ویرایشش کنم! البته بعضی از مشکلات
وزنی تعمدیه و تو نیستی که عاشقش بشوی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 1:47 توسط ساج |
|
|
با سلام به همه
ممنون از تمام کسایی که اومدن و نظر دادن و نقد کردن. سعی کردم کار رو اصلاح کنم! خوشحال میشم که بازم نقدش کنین
من چشم های سبز تو را می کنم مرور این آیه های آمده از پشت کوه طور! این وادی برهنه ی یکدستِ منتشر از گونه های پر شده از آب های شور! دیوانه وار دور سرت تاب می خورند هی دسته دسته جن و پریها پر از غرور یک سوره ی طلایی جاری است بی گمان گیسوی آفتابی تو زیر چتر نور الماس پیش چشم شما شیشه ایست یا... یا تکه ای درشت تراشیده از بلور دستانت آبشار عجیبی است رو به اوج مثل هزار معجزه در عصر نو ظهور حالا سخن بگو که جهان زندگی کند شاید صدای تو بکند حکم نفخ صور *** خانم! نماز خواندن من را بهم زدی با اینکه چند لحظه فقط داشتی حضور حالا زمان، زمان قنوت است یا سجود یا اینکه... السلام علیکم... دل صبور- اینجا نشسته ای و به چه خیره مانده ای وقتی که دور می شود او ...دور ...دورِ دور اصلا تمام هستی من ریخته به هم از این به بعد لطفا از این جا نکن عبور |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم دی 1389ساعت 17:3 توسط ساج |
|
|
بعد از مدت ها موفق شدم یه سرکی به دنیای غزل بزنم و یه کار جمع کردم!! که از قضا خیلی هم داغه و مال همین چند دقیقه پیشه!!! دوست دارم نقدش کنین
الله، اکبراست و شما که در این حضور الحمد می شوید در این چشم های کور!! من چشم های سبز تو را حفظ می کنم این آیه های آمده از پشت کوه طور! این وادی برهنه ی یکدستِ منتشر از گونه های پر شده از آب های شور! دیوانه وار دور سرت تاب می خورند هی دسته دسته جن و پریها پر از غرور یک سوره ی طلایی جاری است بی گمان گیسوی آفتابی تو زیر چتر نور الماس پیش چشم شما شیشه ایست یا... یا تکه ای درشت تراشیده از بلور دستانت آبشار عجیبی است رو به اوج مثل هزار معجزه در عصر نو ظهور حالا سخن بگو که جهان زندگی کند شاید صدای تو بکند حکم نفخ صور *** بسم الله الرحی... کفوا.. غیر او احد این رکعت سه و چار است بی شعور!!! حالا زمان، زمان قنوت است یا سجود یا اینکه... السلام علیکم... دل صبور- اینجا نشسته ای و به چه خیره ای؟ ببین! دارد دوباره می رود و ... دورِ دورِ دور کار نماز من به کجاها کشیده شد یک بار کرده ای تو از این چشم ها عبور 5/10/89 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 1:48 توسط ساج |
|
|
دستان من دوباره پر از خون تازه ایست!!! این زخم برخلاف تصور عمیق نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 18:34 توسط ساج |
|
|
بعد از مدتها اومدم
یه کار میذارم که مال همین چند دقیقه پیشه!!!! بدون تجدید نظر!!! حتما نظر بدید!!! تقدیم به دوستم!!!!! من آهسته از تو لبریز می شوم گودی دستانم آنقدرها عمیق نیست من حجم تو را ادراک نکرده ام اینبار بدون اجازه از خداوندت بر من سرازیر شو آبشار بلند زیستن از تو سرچشمه دارد خداوند از هزار توی نیافتنی از مجاری اندیشه های خیس از اعماق ترک های انگشتانم تو را آفرید نمی دانم من هیچ گاه ندانستم و هیچ گاه نخواهمت دانست اگر اینگونه بر من بگذری دستانم کویری است چشمه ی تو چشم های من نیست که خشکیده اند دستانم از تو لبریز اما... تشنه این رسم سرزمین تو نیست این رسم خداوند تو نیست که بر من بگذری و سیرابم نکنی! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 20:41 توسط ساج |
|
|
سلام
یه چیزی میذارم که خودم هم نمی دونم چیه؟؟؟!!!!
چشمم نیستم که تو را دیده ام و ندیدمت انگار این لب، من نیستم نچشیده امت با آنکه بوسیده امت گوشم نیستم صدایت را نشنیده ام اگرچه سخن می گفتی من دستم نبوده ام نیستم لمست نکرده ام آن هنگام که آغوشت گرفته ام من با تو نبوده ام که چشمم لبم و گوشم دستانم آنقدر با تو بوده اند که مرا در ذره ذره ات نابودم کرده اند ۸ دی ۸۸ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 1:3 توسط ساج |
|
|
سلام به همه خیلی ممنون که اومدین به من سر زدین و خیلی ممنون از کسایی که من رو تشویق کردن تا دوباره برگردم! ولی خداییش نگاه کنین ببینین وضعیت شعر امروز چیه یکی میاد هرچی چرت میتونه سر هم میکنه و تحویل میده تا بهش میگی چی بود میگه این نمیدونم چیچیه شما ها نمی فهمین شما یه مشت عقب افتاده این! یه عده هم که فقط شعر میگن تا برن این کنگره و اون جشنواره و پاچه ی اینو اونو بخارون!!!! بقیه هم که کلا رو هوان!!!! این کجاش به یه فضای فرهنگی شبیهه که آدم توش دست و دلش به کار بره؟؟؟؟؟؟ در هر صورت من بعد از مدتها یه چیزایی نوشتم که نمی دونم چیه؟!! خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم! ۱. دارند می بندند چشم و گوش های خیابان را خیابان هایی که در همه جای دنیا یکسانند با چراغهای چشمک زن درون ناهمواری های راه هیچ فرق نمیکند اینجا چندمین ساعت یا چندمین دقیقه ی زندگیست ۲ نیمه شب هنگ کنگ از نیمه های ظهر تهران روشن تر است و این آلاینده های سمج انگار قصد آبروی برج های بلند را دارند. زمستان ۱۳۸۷
۲. خدا به خیر کند از گوشواره های تو آویزان شدن خودکشی است ولی من یک روانی ام که بارها با حلقه ی های انگشتری خودم را کشته ام اردیبهشت ۱۳۸۸ تا به زودی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:57 توسط ساج |
|
|
سلام به همه
میدونم که خیلی وقته به روز نکردم ولی ممکنه که دیگه به روز نشم یا حداقل با موضوع شعر به روز نمیشم! چون مدتیه به این نتیجه رسیدم که وضعیت شعر ایران افتضاحه و کم کم داره حالم از شعر گفتن به هم میخوره! شاید از حالا به بعد با موضوعات کوتاه و گاه نویس های اجتماعی سیاسی و اقتصادی و ... به روز بشم اگه فرصت کنم و حوصله داشته باشم!!!!! تا به زودی... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 10:2 توسط ساج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
18شهریور1367 به زور از امن ترین نقطه ی جهان کشیدنم بیرون! ساعت 6 بعدازظهر جمعه بود و در نتیجه تعطیل بودن از خصایل ذاتی من شد! پدرم 22 شناسنامه گرفت که تاریخ تولدم شد 21 و اینطوری سعید از من 3روز کوچیکتر شد!
اسمم رو گذاشتن سعید که به نظر خودم تا حالا با مسما بوده و چون فامیل پدربزرگم و به تبع اون پدرم اقاویل جهرمی بود کلا و روی هم رفته شدم«ساج»! سال سوم دبیرستان که بودم رفقای ناباب باعث شدن متوجه بشم میشه شعر هم گفت یا گاهی اوقات هم نگفت! در حال حاضر هم دارم بندرعباس درس طب میخونم تا بعدا تصمیم بگیرم که آیا جون آدما برام ارزش داره یا مثل ذهن و مغز آدما فقط بیخودی بکارشون میگیرم! |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 دی 1389 آبان 1389 تیر 1389 دی 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|